حضور محترم آیتالله هاشمیرفسنجانی
ریاست محترم مجلس خبرگان رهبری
با سلام و احترام...اما موضوعی را شنیدهام که هنوز از آن بر خود میلرزم. در دو روز اخیر که این خبر را شنیدهام خواب از سرم ربوده شده است. حدود ساعت دو که خود را برای خواب آماده میکردم. به بسترم رفتم ولی خدا شاهد است که بدون ذرهای مبالغه، خوابم نبرد، تا ساعت ۴ بامداد که مجددا بلند شدم کمی قرآن خواندم، دوش گرفتم تا آب کمی آرامم کند، حتی نماز صبح را نیز خواندم و تا نزدیکیهای طلوع آفتاب خوابم نبرد.
اما موضوع مطرح شده از این قرار است:عدهای از افراد بازداشتشده مطرح نمودهاند که برخی افراد با دختران بازداشتی با شدتی تجاوز نمودهاند که منجر به ایجاد جراحات و پارگی در سیستم تناسلی آنان گردیده است. از سوی دیگر افرادی به پسرهای جوان زندانی با حالتی وحشیانه تجاوز کردهاند به طوریکه برخی دچار افسردگی و مشکلات جدی روحی و جسمی گردیدهاند و در کنج خانههای خود خزیدهاند....
با آرزوی توفیق
مهدی کروبی
۷/۵/۱۳۸۸
goldoon.com:وقتی گالیله در اثر شکنجه و تهدیدات کلیسا مجبور شد به اشتباه خود پی ببرد و به صاف بودن کره زمین "اعتراف" کند، یکی از شاگردان گالیله به سمت او آمد و تف بر زمین انداخت و گفت: تف به سرزمینی که قهرمان ندارد.گالیله در جواب گفت:تف به سرزمینی که به قهرمان احتیاج دارد.

خس و خاشاک تویی دشمن این خاک تویی
نور منم، شور منم عاشق رنجور منم
کور تویی ، زور تویی هاله بی نور تویی
دلیر بی باک منم صاحب این خاک منم
در روزگاری که دروغ شرافت است و عوام فریبی کمال و در شبی که قرار است فردایش یکی از رویداد های بزرگ تاریخ سی ساله انقلاب رخ دهد تصمیم نوشتن این پست را گرفتم.استرس های من بعد از تقریبا یکسال پیگیریهای انتخاباتی و درگیریهای ذهنی و بحث ها و جدل ها فردا تموم میشه
.البته شاید بهتره بگم وارد مرحله جدیدی خواهد شد.اصلاح طلبان بعد از میتینگ و برنامه های فراوان بالاخره نتونستند برای مقابله با احمدی نژاد به ائتلاف برسند و با دو کاندیدا وارد عرصه شدند. مهدی کروبی که خودش زمانی دم از احترام به نظر جمع و ریش سفیدان می زد
باز چشمان خود را بر واقعیت بست و تاسیس حزبش و کار حزبی را به رخ همگان کشید گویا او در کادر نفراتی که یک شبه در نقش یارانش درآمدند خود را پنهان کرد و حلقه مشاورینش و نه پایگاه اکثریت مردمی و تمایل جامعه را ملاک قرار داد.اینکه کروبی با حدود4تا6 ملیون رای نفر سوم خواهد شد و بعد از دو بار شکست در عرصه انتخابات به انزوای سیاسی میره رو خودش و همه خوب می دانند
،اینکه اون خواست به خاطر اهدافش خودش رو یه جورایی از رهبری اصلاحات جدا کنه و سودای ریاست دولت در سر داشته باشه رو همه خوب می دونیم.چند ماه پیش تو یکی از پست هام نوشته بودم که لازمه ائتلاف گذشت و احترام به نظر جمع ه.کروبی راحت می تونست چند روز قبل با اعلام کناره گیری با توجه به شور و هیجان غیرقابل وصفی که در اقصی نقاط کشور شکل گرفته بود چهره قابل قبولی در بین ملت به جا بذاره و مقبولیت خودش و جایگاه حزب اعتماد ملی رو ارتقا ببخشه.ولی اون نتونست چون نخواست و ندید!به هر حال فردا پایان تمام حرف و حدیث ها و سرآغاز فصل جدیدی برای اصلاح گرایانه.تنها امید من واسه فردا می تونه این باشه که انتخابات به دور دوم کشیده بشه و نکنه یوقت شخصیتی که ملت اونو امپراطور دروغ می نامند
واسه دومین بار بشه پرزیدنت.یوقت نکنه موج سبزی که میرحسین با حمایت تمامی احزاب اصلاح طلب آغازگرش بود،موجی که تونست با تبدیل به جنبش؛شور توأم با شعور سیاسی رو به مردم تزریق کنه سرکوب شه
.انگار باید تا اعلام نتایج فقط امیدوار بود چون طبق حرف سعید تو پست قبل به کجا که نمی برد این امید ما را...![]()

متاسفانه چند وقتیه که به خاطر درگیریای زیادم وقت نمی کنم وبلاگ رو آبدیت کنم و اخبار رو بصورت مداوم پیگیری
،واسه همین دوباره یکی از دوستام زحمت نوشتن یه پست رو برا وطن سرا کشیده که امید نویسی سعید رو می خونیم:
تا به حال به این موضوع فک کردین که اگه واژه نامه ی گفتار و احساساتمون یکی از کلماتش رو نداش چه اتفاقی می افتاد؟کدوم لغت یا اسم شما رو خیلی به وجد میاره؟اصلا به نظر شما می تونیم اسم حسامونو عوض کنیم؟![]()
مجموعه ی احساسات و باورهای ما اسامی کوتاهی دارن.ترس،عشق،خواستن و ... ولی تاثیری بشدت عمیق و بزرگ.امید یک کلمه ی کوچک چهار حرفیه که از قدرت اعجازانگیزی برخورداره.ماها بدنیا میایم با هزار امید و آرزویی که پدر و مادرانمون دارن و بزرگ میشیم و زندگی می کنیم با هزار امید و آرزویی که خودمون داریم.ترم جدید درسیمون رو با امید شاگرد شدن شروع می کنیم.سال جدیدمون رو با امید بهترین بودن،ازدواج می کنیم به امید تکامل و بهتر زیستن و ... اینا و خیلی از کارا و حرفای روزانه ما با امید عجین شده.
امیدوار بودن خودش درک روشن هدفمند بودنه،اینکه فقط به امروزت فکر نمی کنی و از کار(نه صرفا فعالیت جسمی)گذشته ات هم انتظار ثمر داری و به امید به بار نشستن ُ زندگی می کنی.اگه امیدی نداشتیم که بعد هر دم یه بازدمیه هیچ وقت انگیزه ای واسه تنفس نداشتیم!به نظر من پادشاه کشور احوالات ما همین امیده.زنده بودن،حرف زدن،گوش دادن،درس خواندن،راه رفتن،تپش قلب و ...همه و همه و همه به امیدی انجام میشن.
این لغت سحرآمیز آدمو به وجد میاره،خوش بین می کنه و ته دل آدمی رو گرم.ما انتخاب می کنیم به امید انتخابی خوب،دعا می کنیم به امید استجابت و امروز تلاش می کنیم به امید فردایی بهتر.
به کجا می برد این امید ما را!![]()
بهتره حداقل تو فضای وبلاگی هم که شده هر سال یه حسابرسی سالیانه داشته باشم.سالی که گذشت واسه من پر بود از حوادث و حالات فراوان و عجیب.مبنای شروع سال رو درس خوندن گذاشتم چون ترم قبل نزدیک بود با توجه به مشکلاتی که واسم پیش اومده مشروط شم
و به این امید که دانشجوی تنبل ترم قبل این ترم بتونه در خودش یه تحولی ایجاد کنه از همون بهار درس خوندن رو شروع کردم.اردیبهشت ماه بود که با همکلاسیام از گرگان رفتیم نمایشگاه کتاب و عهد بستیم که هر سال بیایم ولی فکر نمیکردم امسال با توجه به ره آورد دولت مهرورز
یعنی کمبود اعتبار مواجه شم.خرداد و تیر مشغول امتحانا بودم که در آخر وضعیت قابل قبولی داشتم.تابستان87 با توجه به کار دم مغازه داداشم و مشکلات روحیم،ترم تابستانه هم داشتم که الحمدوالله تونستم درسا رو پاس کنم. اما ترم جدید در مهر ماه تقریبا همگام بود با تعطیلی شهروند و استرس روزافزون واسه آمدن یا نیامدن خاتمی.تو این ترم تونستیم با یه جمع 10تا15 نفره استارت شروع جلساتی رو تو دانشگاه بزنیم تحت عنوان کانون عرفان.هدفمون رشد و ارتقای سطح کیفی و اطلاعاتی بچه ها بود.مباحث میزگرد ما در هر جلسه حول موضوعات بنیادین و پایه یی چون:خودشناسی،موفقیت،دین گریزی،ازدواج و...می چرخید.بعد از تمام شدن امتحانات این ترم سفر خودم رو به مشهد-سبزوار-پیشوا و دانشگاه تهران
شروع کردم.بودن پیش مجید و جو خوابگاه و فضای دانشگاه واسم خیلی خاطره انگیز بود.بعد از تمام شدن سفر مارکوپلویم کم کم خودم رو واسه ترم جدید آماده می کردم.ترم چهارم هم با بی برنامگی کامل دانشگاه شروع شد و بعدش هم پایان سال.بالاخره 87با تمام فراز و نشیبهایی که واسه من داشت تموم شد.سالی که من یه پروسه سخت و متغیر روحی رو سپری کردم سالی که درش خاتمی اعلام حضور کرد و بعدش هم به نفع اخلاق مداری انصراف.سالی که خاله م رو از دست دادم.خاله ای که خیلی شبیه مامانم بود و خیلی دوستش داشتم.سالی که درش فشار به جامعه دانشجویی افزایش یافت.فشاری که چند ساله با شکستن حرمت دانشجو همراه بوده.سالی که حتی توسط معاونت فرهنگی دانشگاه(در مکانی که مطمئنا از خودش و خانواده اش مقدس تر بود) به دانشجو تجاوز شد
سالی که... با تمام این حرفا 87واسه من سال خوبی بود سالی که می تونم اسمش رو بزارم سال تجربه.امیدوارم سال جدید واسه خودم و البته مرتضی خواهرزادم که بیشتر جای رفیقمه،و همه و همه سالی باشه نکو و خجسته و به دور از دروغ و ریا.

نخستین روز بهار گویی نخستین روز آفرینش است اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است مسلما آن روز نوروز بوده است.مسلما بهار نخستین فصل و فروردین نخستین ماه و نوروز نخستین روز آفرینش است.هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است.مطمئنا اولین رو بهار سبزه ها روئیدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سرزدن و این هم یعنی نوروز.
دکتر علی شریعتی
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|